
درون من خسته دل درد هایی است که یارای سخن گفتنم نیست
نفس کشیدنمان عادت است اما مجال تنفس برای سینه ی سنگین من نیست
دیده ام تار و رخسارم گریان ، درونم را تاملی برای زیستن نیست
لبخند اگرچه زیباست اما یادآور زهریست که قلبم را طاقت تحمل اش نیست
اسیر دردها گشته ام ، میبینم که دلم را هوای خندیدن نیست
اشک ها اگرچه ناتمام اما توان بردن رنج های من نیست
دست و پایم ناتوان اما دلم را جز هوای پرواز در سر نیست
" ستاره "
|
گردآورنده : ستاره
موضوع پست:
حرف های من|لینک
پست|شماره پست : 547|تعداد |







